![]() |
![]() |
|
| دوست داشتن |
|
همیشه دوستدارم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 20:58 توسط yosefحسام زاده |
|
|
دلم نوشت امون بده اگر چه زشت امون بده بزار بیام جهنمم میشم بهشت امون بره امون بده فقط یه بار این لحظه هم دوم بیار گناه نمیشه محلتی به من بگی بزرگوار بزرگوار امون بده |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 22:4 توسط yosefحسام زاده |
|
|
ت يادم باشه كه يادت باشه كه يادم بياري كه يادت بدم كه ياد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 21:31 توسط yosefحسام زاده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 21:29 توسط yosefحسام زاده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 21:28 توسط yosefحسام زاده |
|
|
هر جا رفتم او بود و پررنگتر از همیشه در کنارم ظاهر شد و عشق یعنی گذاشتن و گذشتن و آ هسته تر گفت :
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 21:27 توسط yosefحسام زاده |
|
|
به نام آنکه عاشقی و اشک را آفرید تا دستمال کاغذی به **** جان د ر انتظارت چشمم گشته خسته |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 21:25 توسط yosefحسام زاده |
|
|
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم lloveyouدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 21:21 توسط yosefحسام زاده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 21:20 توسط yosefحسام زاده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 21:19 توسط yosefحسام زاده |
|
|
یادته عکستو دادی بزارم تو قلبم بعد از اون روز دیگر به کسی نگاه نکردم دلم برات تنگ شده چشام چه بی رنگ شده نزار به پات بیفتم دوباره برگرد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 21:17 توسط yosefحسام زاده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 21:15 توسط yosefحسام زاده |
|
|
دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوری عشقتو باور کرده دل من خسته از این دست به دعا ها بردن همه ی آرزوهام با رفتن تومردن حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو بیبینه واسه پیدا کردنت تن به دل سرما میدم آخه تو رنگ چشات هی من چه دنیا رو دیدم توی هفت آسمون تو تک ستاره ی منی به خدا نازتو چشماتو به یه دنیاه نمیدم حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو بیبینه دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوری عشقتو باور کرده |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 21:14 توسط yosefحسام زاده |
|
|
دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوری عشقتو باور کرده دل من خسته از این دست به دعا ها بردن همه ی آرزوهام با رفتن تومردن حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو بیبینه واسه پیدا کردنت تن به دل سرما میدم آخه تو رنگ چشات هی من چه دنیا رو دیدم توی هفت آسمون تو تک ستاره ی منی به خدا نازتو چشماتو به یه دنیاه نمیدم حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو بیبینه دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوری عشقتو باور کرده |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 21:14 توسط yosefحسام زاده |
|
|
نمی تونم نمی تونم خنده کنم دلمو از غصه و غم خنده کنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 21:13 توسط yosefحسام زاده |
|
|
زندگی ماتومرگ مال من
همه دنیا مال تو اما تو مال من |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 17:6 توسط yosefحسام زاده |
|
آن سان که غربت ، دل را به سنگواره های تنهایی میخ زد میخ بر پیشانی ماه نشست ، که عکس درخت خشکی چکیده باشد که از آن ، غروب خورشید بر انتهای دریا نمایان بود نور طلایی خورشید بر نیمکت خالی آه .... هنوز بر روی آن نشسته تنها .... تنها .... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 17:3 توسط yosefحسام زاده |
|
|
به من گفتی برایم بنویس اما نگفتی از چه؟؟؟ از لحظات سخت بی تـــو بودن؟؟؟ از تنهایی تلخ و زجر آوری که هر لحظه بی تـــو مرگی نو برایم به ارمغان می آورد؟؟؟ یا از آن لحظاتی که با دیدن شکوهبار تـــو بارها و بارها می رویم ودر آغوش گرم تـــو از سرمای مرگ آور سرزمین فراق کاسته می شود؟؟؟
از کدام بنویسم...؟؟؟
دیر زمانی است که من پاییز را فراموش کرده ام. رنگ لهجه تـــو مرا به خوش آب و هواترین روزگاران زمین سوق می دهد. می دانی؟؟؟ روزهای مدیدی است که به انتظار صداقت نشسته ام هر چند که پاییزی نباشد. ای ماندگارترین واژه مهربانی...! اکنون قلب روشن من به شفافترین مرحله خویش نزدیک شده است و تنها برای تـــو می خواند... باور کن و دست در دست من بگذار! من و تـــو در پیچ یک جاده با هم گم خواهیم شد... بیا و دست گرم خود را عاشقانه با دست من یکی کن که دلم بسیار تنگ است و پاهایم را هوس جاده با صدای دلنشین قطار به التهاب کشانیده است. دو دست مهربان و دو چشم شیشه ایت را به من بازگردان... بیا عزیزدلم!بیا که بد جوری دلم برایت تنگ است... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 16:53 توسط yosefحسام زاده |
|
|
طرح من در شکاف آینه ها بی تصویر مانده است. من می دوم تا بگیرم اشتیاق های کودکانه ای را که در پستوی زمان پنهان شده است. می رسم زود تا جاده با من از سرنوشت بگوید. رازها و لحظه ها یار من هستند. چرا که من متولد شده ام تا دستی بگیرم و بگذارم تا دستی،خستگی ام را ببوید. من رسم محبت را از نگاه پروانه بار خوبان آموخته ام. از آنها که متولد شده اند تا همراهی باشند، برای صعود من به قله های پر برف و دست نیافتنی. بالامی روم وچهره خود رامیان آینه ها جستجو می کنم وهزاران نفر را مثل خودم می یابم. هزاران رهرو کوی دوست که در سکوت با من همسفرند...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 16:46 توسط yosefحسام زاده |
|
|
کاش وقتی به تو می اندیشم، قطرات اشک می گذاشت تا تو را در خیالم خوب نظاره کنم! کاش زبانم و دلم یاری ام می دادند تا با تکرار نام تو، آتش وجودم را برای لحظاتی خاموش کنم و حتی اگر شده لحظه ای به آرامش برسم...
چه فرقی می کند! تو شانه هایت را به اندازه چند بند انگشت برای من خالی بگذاری و من همیشـه
تو را قبل از آنکه اتفاق بیفتی گریه کردم... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 16:43 توسط yosefحسام زاده |
|
عشق را نتوان شناخت،
عشق را نتوان چشید.
عشق را باید که دید و با تمام روح بارید .
عشق را در دل نهادند ،
دل خون شد.
عشق در در عقل نشاندند،
عشق را باور نکردند
عشق را بیگانه کردند ،
عشق ماند و یک بغل ناباوری ،
قلب بود و عالمی در به دری.
عشق و قلب را در هم آمیختند ،
عاشقان را زندگی شد .
عشق را در قلب کاشتند ،
عاشقی کن با دلی خون
قلب خود عریان مکن ،
از بر آزادگی...
آمدن ... افتان و خيزان در به در دنبال تاکستان خوشبختی دويدن چيدن يک خوشه از آن يا نچيدن ... اين تمام زندگانيست ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 16:31 توسط yosefحسام زاده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 16:29 توسط yosefحسام زاده |
|
|
مهربانی ، جز سرابی بيش نيست عاشقی ، رؤيا و خوابی بيش نيست
قلبها بگرفتــــــه ، زنگار ِ فریــب شهر ، يکسراز صداقت ، بی نصيب
از ريا چشم ِ همه ، انبـاشــتـــه زاغکان چون بلبلان ، آراستـــــه
همرهان ِ سست عنصر ، بی شمار روی هر گلبوته ای ، انبوه ِ خـــــار
از وفاداری همه ، د َم می زننــــــد ساز ِ شیـــدايی ، د َما د َم می زننـــد
ادّعــــــــای ِ عشـق ورزی با زبــان زان سپس ، خنجر زدن برعمق ِ جان
حرفها ، بارانـــــی و سرشار ِ مهــــر همچو ابيات لطيفی ، تـــــوی شعــر
حرفهای در هـــــوا ، ویــــلان شده از حقيقت ، خالی و عريان شـــــده
حرفهايی که نشان از عشـــق داشت ليک ، ديگر رفت و تـــنـهايم گذاشت
بی وفايان را ، چه بشمـــارم دگــــر؟! " موج " در دريا ، چه بگذارد اثر؟
مـثــنـوی ، سررشته اش ، طولانی اَست پشت ِ پـرچـیـــن ِ دلــــم ، توفانی است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 16:12 توسط yosefحسام زاده |
|
|
کسی که مایل به من در طراحی وبلاگ
کمک کن به این آدرس پیام خودشو بزاره shadmehr19ahwaz |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 15:27 توسط yosefحسام زاده |
|
|
من عاشق خوانندگی هستم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 14:53 توسط yosefحسام زاده |
|
|
اگر یه روز بغض گلوت رو فشرد خبرم کن... بهت قول نمی دم که می خندونمت ...
ولی می تونم باهات گریه کنم. اگه یه روزی خواستی در بری حتما خبرم کن... قول نمی دم که ازت بخوام وایسی .. اما میتونم باهات بدوم. اکه یه روز نخواستی به حرفای کسی گوش کنی خبرم کن... قول می دم که خیلی ساکت باشم. اما اگه یه روز سراغم رو گرفتی و خبری نشدسریع به دیدنم بیا احتمالا بهت احتیاج دارم. نرو ... تو هم مثل من نمي توني دووم بياري نرو تو هم مثل من تو غصه كم مياري نرو . آه نرو ... نرو، تو هم مي پوسي، مي ميري بي من نرو تو هم طاعون غم مي گيري اي من نرو . آه نرو ... تو كه مي دوني من بي تو تو بي من يعني حسرت تو كه مي دوني بي جواب مي مونه عشق عادت تو كه مي دوني كم مي شم تو كه مي دوني كم مي شي تو كه مي دوني هم آغوش غم مي شي نرو . آه، نرو، نرو ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 14:41 توسط yosefحسام زاده |
|
|
خواستم هدیه ای برایت بفرستم ..به خود گفتم زیباترین چیزها را خواهم فرستاد گل گفت : مرا بفرست تا مظهر زیباترین زیبایی ها باشم شمع گفت: مرا بفرست تا مرز سوختن را پیش گیرم خار گفت : مرا بفرست تا برنده دل دشمنانش باشم پروانه گفت : مرا بفرست تا دورش بگردم نگران بودم نگران بودم که ناگه دل آمد و گفت : مرا بفرست تا مونس تنهایی اش باشم . پس دل را برای تو برای وجود پاکت برای آن چشم ها که با هاشون میشه یک دنیا حرف زد برای قلب پاکت هدیه می کنم . این دل را از من پذیرا باش چون این دل تنها و تنها در آغوش تو آرامش را درک خواهد کرد. عاشقانه دوستت دارم. ..... تولدت مبارک.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 14:38 توسط yosefحسام زاده |
|
|
وقتي كه نگاهم به نگاهت خيره ميشه دوست دارم زمان بايسته واسه هميشه چشامونو ببنديم بريم تا ته رويا اونجايي كه هيچ وقت گلي پژمرده نميشه هر چي غم داري از دل نازكت بگيرم اگر اشك از چشات جاري بشه برات بميرم سر رو شونه هام بزاري و برات بخونم ياد تو و اسم تو باشه ورد زبونم اي مهربونم ....... آرزوم بي تو محاله لحظه هام بي تو سواله بي تو مقصد خيلي دوره راه عشقم بي عبوره من نمي خوام تو خيالم بگمت عاشقت هستم دوست دارم كه راستي راستي حس كنم تو رو تو دستم حس كنم تو رو تو دستم ....... دل ما زندوني نيست چند روزي مهمون تنه اين روزا فرصت خوبي واسه عاشق شدنه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 14:32 توسط yosefحسام زاده |
|
|
only for you |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 14:28 توسط yosefحسام زاده |
|
|
دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود. اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد. دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند . بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد . هرگز لبخند را ترك نكن ‚ حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود. تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي. هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران . شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي. به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن . هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني. خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد . زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 14:25 توسط yosefحسام زاده |
|
|
اين روزها گاهی جلوی آينه می ايستم و اشکها مو نگاه ميکنم. ميخوام همه ی اشکهامو جمع کنم توی يه شيشه تا وقتی ديدمت بهت نشون بدم. شايد هم برای روزتولدت بهت هديه دادم. اين روزها هوای اتاقم بدجوری خزونيه. همه اش آسمون ابريه. انگار آسمون هم مي خواد اشکا شو جمع کنه. ا?ن روزها همه اش ابرـ همه اش بارون ـ همه اش اشک ـ همه اش باد ـ همه اش بغض ـ همه اش تنهايی ـ همه اش تنهايی ـ کاش فقط يه کم تنها نبودم. کاش يه کم خسته نبودم. اين روزها کاش فقط يه کم تو بودی.فقط يه کم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 14:22 توسط yosefحسام زاده |
|
|
مي شه هيچ چيزو نديد فقط نگاه كرد روزاي مقدس خرد و فدات كرد اما عشق فرياد يك درد عميق شباي عشق رو نميشه بي صدا كرد غربت صداي گريم درد بي تو بودنه بي صدا شكستنم صداي شعر منه مثل خوشبختي تو دوري از من اما هميشه من مصيبت رو با رفتنت شناختم به جاي ترانه مرثيه ساختم از منم به من تو نزديكتري اما هميشه سردي دوري تو از تن من دور نميشه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 14:19 توسط yosefحسام زاده |
|
|
رزوها وشب های گریه تمام شدنی نیستند بغض میکنم برای گذشته حال آینده بغضها میترکند لحظه ها خیس میشوند پاییز می آید میرود عقربه ها حرکت میکنند زمان اما نفس نمیکشد مرده رنگ باخته سفر کی آغاز میشود؟ شوق کی رها میشود؟ چیزی به طراوت نمانده زمان اما مرده یخ زده مثل زمین خسته از پاییز وزمستان فنجان خالی ونقش بسته را نگاه میکند طوفان تمام میشود بهار می آید زمان زنده میشود رویا حقیقت میشود آه اگر رویا نبود هرثانیه فریاد بود واشک آه که چقدر دوستت دارم !!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 14:16 توسط yosefحسام زاده |
|
ای دو چشمت سبزه زاران
گریه ات اشک بهاران
می روم غمگین و نالان
بهره من اشکی میافشان
ای سراپا مهربانی
ای نگاهت آسمانی
در دل نامهربانم
شوق ماندن می فشانی
ترسم آخر در کنارم خسته و آزرده گردی
با همه خوبی و پاکی در خزان پژمرده گردی
می روم تا نشنوم آواز باران دو چشمت
می روم چون می هراسم شعله ای افسرده گردی
ای که در خوبی و پاکی چهل چراغ آسمانی
قلب سردم را چه بی حاصل به سویت می کشانی
عاشق و چشم انتظاری
پاک و روشن چون بهاری
هرچه گفتم باورت شد
حیف از احساسی که داری
چشمه ای خشک و سیاهم
خسته ای گم کرده راهم
بگذر از من چون که دیگر زشت و سر تا پا گناهم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 14:15 توسط yosefحسام زاده |
|
رسید اون لحظه شومی که ازش می ترسیدم. رسید اون لحظه ای که با فکرش هم می لرزیدم. نازنین رفتنت رو من هنوز باور ندارم. لااقل خودت بگو چه گناهی من دارم. می دونم خسته شدی می خوای بری. اما من دوست دارم.!!چرا تو باور نداری؟ هنوزم کویر دل من دریای چشمات رو می خواد. عشق من هر جا بری تا آخرش باتو میام. تو رو داشتن واسه من یه عادت. ای عزیز با تو بودن سعادته. بعد تو کدوم غریبه با من یاری کنه؟ توی راه زندگی باز منو همراهی کنه؟ هر روز غروب چشم من بهونه تو رو داره. تو نباشی اشک من مثل بارون می باره. پس بگو لحظه ها رو دیگه با من می مونی. شعر لحظه آخر رو دیگه نمی خونی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 14:12 توسط yosefحسام زاده |
|
|
روز دیدار روزیه که من تو رو می بینم. غنچه های بوسه رو از لبات می چینم. لحظه ها رو یک به یک من می شمردم. روز دیدار روزیه که من تو رو می بینم. غنچه های بوسه رو از لبات می چینم. لحظه ها رو یک به یک من می شمردم. اگه این روز نمی رسید دیگه می مردم. آخه دستام بهونه ی دستات رو داره. نبودنت تو گلوم بغض می کاره. روز دیدارتو واسم یه روز نابه. تعبیر رویای من توی خوابه. لحظه دیدار رو همیشه دوست دارم. اون لحظه باورم می شه هنوزم تو رو دارم. نکنه بازم هم با غم ها تنهام بذاری. اگه این روز نمی رسید دیگه می مردم. آخه دستام بهونه ی دستات رو داره. نبودنت تو گلوم بغض می کاره. روز دیدارتو واسم یه روز نابه. تعبیر رویای من توی خوابه. لحظه دیدار رو همیشه دوست دارم. اون لحظه باورم می شه هنوزم تو رو دارم. نکنه بازم هم با غم ها تنهام بذاری. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 14:8 توسط yosefحسام زاده |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 12:57 توسط yosefحسام زاده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 12:46 توسط yosefحسام زاده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 12:42 توسط yosefحسام زاده |
|
|
ضدحال يعنی وقتی يه قرار لطيف تو اينترنت داری connect نشی! ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره! ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو! ضد حال يعنب تو وبلاگ وحید موزيک دانلود کنی رو ۹۹ دی سی بشی !! ضدحال يعنی gf-تو بيرون با يه پسر ديگه ببينن! ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه! ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن! ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه! ضدحال يعنی قبض تلفن بياد ....... تومن! ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه ! ضدحال يعنی با.۹.۷۵ افتادن! ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه! ضدحال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد! ضدحال يعنی شرطی بيدل بزنی امتيازت بشه ۲۵! ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰ ضدحال يعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق! ضد حال يعنی بری عروسی خانمها و اقايون جدا باشن! ضدحال يعنی تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.........مامان بياد تو! ضدحال يعنی history پاک نکنی همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه! ضدحال يعنی نفر ۱۱کنکور شدن! ضدحال يعنی کارگردان شدن حنا مخملباف! ضدحال يعنی کاندید شدن رفسنجانی برای انتخابات مجلس! ضدحال يعنی خواننده شدن میناوند! ضدحال یعنی حسنی امام جمعه ارومیه! ضدحال يعنی پژو RD! ضدحال يعنی فیلم ژاپنی! .ضدحال يعنی id caller داشتن! ضدحال یعنی عشق یه طرفه! ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه ۹۰! ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد! ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن! ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن! ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن! ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه! ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خدکارت تموم بشه! ضدحال یعنی با gf-ات بری کافیشاپ دخترخالتو ببینی! ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه! ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی! ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 12:13 توسط yosefحسام زاده |
|
|
ضدحال يعنی وقتی يه قرار لطيف تو اينترنت داری connect نشی! ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره! ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو! ضد حال يعنب تو وبلاگ وحید موزيک دانلود کنی رو ۹۹ دی سی بشی !! ضدحال يعنی gf-تو بيرون با يه پسر ديگه ببينن! ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه! ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن! ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه! ضدحال يعنی قبض تلفن بياد ....... تومن! ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه ! ضدحال يعنی با.۹.۷۵ افتادن! ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه! ضدحال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد! ضدحال يعنی شرطی بيدل بزنی امتيازت بشه ۲۵! ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰ ضدحال يعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق! ضد حال يعنی بری عروسی خانمها و اقايون جدا باشن! ضدحال يعنی تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.........مامان بياد تو! ضدحال يعنی history پاک نکنی همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه! ضدحال يعنی نفر ۱۱کنکور شدن! ضدحال يعنی کارگردان شدن حنا مخملباف! ضدحال يعنی کاندید شدن رفسنجانی برای انتخابات مجلس! ضدحال يعنی خواننده شدن میناوند! ضدحال یعنی حسنی امام جمعه ارومیه! ضدحال يعنی پژو RD! ضدحال يعنی فیلم ژاپنی! .ضدحال يعنی id caller داشتن! ضدحال یعنی عشق یه طرفه! ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه ۹۰! ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد! ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن! ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن! ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن! ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه! ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خدکارت تموم بشه! ضدحال یعنی با gf-ات بری کافیشاپ دخترخالتو ببینی! ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه! ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی! ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 12:10 توسط yosefحسام زاده |
|
|
غم را دوست دارم چون اشک دل است اشک را دوست دارم چون گواه دل است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 12:6 توسط yosefحسام زاده |
|
|
توي اين کوچه غمگين هنوزم در انتظارم ديدن تو روز و شب آرو ندارم واسه بي تو ديگه کوچه برام نداره هيچ رنگ و بو شده دروغ ميون گفت و گو اين روزا روا يادته وقتي که ديدم تو رو بعد از اون جدايي وقتي چشمام خورد به چشمات دلم گفت چه بي وفايي رفتي و هرچي که دادم دست تو به يادگاري پس فرستادي و گفتي که ديگه دوستم نداري رفتي و غصه رو کاشتي توي تموم جونم نارفيقانه بريدي ولي من از تو مي خونم حالا اينجا تک و تنها من نشستم به انتظارت زود بيا برگرد عزيزم من مي مونم چشم به راهت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 12:4 توسط yosefحسام زاده |
|
|
تو رفیق نیمه راهی به خدا غرق گناهی میدونم در اشتباهی دیگه چاره ای نداری تو دلمجایی نداشتی تو محبتی نداشتی منو از ریشه سوزوندی دلمو تنها گذاشتی تو دروغ گفتی همیشه تووفا سرت نمیشه عادتت بوده همیشه بزنی تیشه به ریشه برو از شهردیارم دست بکش از روزگارم به خدا قسم که دیگه با تو کاری ندارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 12:3 توسط yosefحسام زاده |
|
|
سرقبرت بيام روضه بخونم الاهي سرخک و عريون بگيري تب مالت و فشار خون بگيري اگر بردي از اينها جان سالم الاهي درد بي درمون بگيري اي دوست اي دوست به جهنم که مرا دوست نداري از بهر تو هرگز نکنم گريه وزاري اگر روزي بجز من يار بگيري الاهي تب کني فرداش بميري الاهي تب کني فرداش بميري حال کردین؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 12:1 توسط yosefحسام زاده |
|
|
گوله اشکای چشات خورد و خرابم می کنه بغض نکن که قلب من تو سینه پرپر می زنه آخه اون چشمهای تو تموم دنیای منه تو چشات که اشک میاد یه جورایی دیوونه میشم صدهزار آبادی ام باشه یه ویرونه میشم دست تو تو دستمه دیگه مهم نیست چی کمه بغض نکن که بغض تو آتیش به جونم میزنه وقتی اشک تو چشماته دنیا سرم خراب میشه دشت سرسبز نگات برام یهو سراب میشه بغض تو مثل یه خنجر تیکه پاره ام میکنه بغض نکن غم چشات داره بیچاره ام میکنه من میخوام که چشم تو زلال و آفتابی باشه من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه هرچی گفتی تو باشه حتی اگه به قمیت سوختن و شکستن و یه عمری بیتابی باشه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 11:57 توسط yosefحسام زاده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 19:13 توسط yosefحسام زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
www.yosef-hesamzadeh.blogfa.com آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1384 دی 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
عشق من |
|
RSS
|